تبليغاتX
مهندسی تولیدات گیاهی84دانشگاه شهید باهنر
 بنام خدا

  مخوان آواز، ای دختر

  صدای نغمة مستانه ات را در گلو بشکن

  پسر، آواز عشق انگیز را بس کن

  سرود لحظه های کامیابی را به دور افکن

  تو ای دختر که شور نغمه از لبهات لبریز است

  برای نغمه هایت فکر دیگر کن

  تو ای مرد جوان کز کامها در سینه ات بانکی طرب خیز است

  سرود قرن را سر کن.

  مخوان آواز عشق انگیز ،ای دختر.

  اگر آواز میخوانی

  بخوان آواز درد انگیز آن مرد نگونبختی

  که شب با دست خالی میکند آهنگ کاشانه

  و با شرمی غم آلوده

  به جای نان به پای کودکانش اشک میریزد

  و غمگین کودکان او—

  به گردش در تضرع، چون کبوترهای بیدانه.

  اگر آواز میخوانی

  بخوان آواز دردآلوده پیران غمگین را

  که در پیری تهیدستند

  نفسهاشان توانا نیست

  غروب زندگی در چشمشان پیداست

  گه و بیگاه بغضی در گلو دارند

  کویر زندگی در زیر پا و کوله بار غصه ها بر دوش

  و مرگ خویش را هر لحظه صد بار آرزو دارند.

  پسر، آواز را بس کن.

  اگر آواز میخوانی

  بخوان آواز آن بیمار بیکس را

  که چشم بیفروغ خویش را با انتظاری تلخ

  به راه دوستی نادیده میدوزد

  و از تک ضربه های پای هر عابر

  به امید عیادتها

  لبان نیمرنگش میشود خندان

  به شوق آنکه با دیدار، شمعی در دل تنگش برافروزد

  ولی جنبنده ای از حال آن بیمار آگه نیست

  به غربت، تلخ میمیرد

  و مرغ جان او از تنگنای شهر تنهایی

  به سوی کبریا پرواز میگیرد.

  اگر آواز میخوانی

  بخوان آواز غمگین یتیمان را

  که همچون طوطی بی نغمه خاموشند

  و بر سرهایشان چتر محبت سایه افکن نیست

  به دلها راهشان بسته است

  ز خاطرها فراموشند.

                                یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 20:46  توسط وحید کریمی ثالث  | 

آنکس که حقیقت را نمی داند،نادان است ولی آنکس که حقیقت را می داند و آنرا پنهان می کند،تبهکار است

                   قسمتی از نیایش علی شریعتی

خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.

خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.

خدایا:رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.

خدایا:مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم. 

خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.

خدایا:شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند. 

خدایا:درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. ان چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

خدایا:مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله اماتور مگردان. 

خدایا:خودخواهی را چندان درمن بکش یا درمن برکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز ان در رنج نباشم. 

خدایا:مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم. 

خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم. 

خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 20:2  توسط وحید کریمی ثالث  | 
bloodrose.gif (59773 bytes)bloodrose.gif (59773 bytes)
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 19:35  توسط وحید کریمی ثالث  | 

رد پای خدا....

خواب ديدم بر روي شنها راه ميروم

همراه با خداوند.

و بر روي پرده شب

تمام روزهاي زندگيم را مانند فيلمي مي ديدم

همان طور که به گذشته ام نگاه ميکردم

روز به روز پرده ظاهر شد

يکي مال من يکي از آن خداوند

راه ادامه يافت تا تمام روزهاي تخصيص يافته خاتمه يافت.

آن گاه ايستادم و به عقب نگاه کردم

در بعضي جاها فقط يک رد پا وجود داشت

اتفاقا، آن محلها مطابق با سخت ترين روزهاي زندگيم بود

روزهايي با بزرگترين رنجها، ترسها، دردها، و ...

آن گاه از او پرسيدم:

خداوندا تو به من گفتي که در تمام ايام زندگيم با من خواهي بود

و من پذيرفتم با تو زندگي کنم

خواهش ميکنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتي

خداوند پاسخ داد:

فرزندم، ترا دوست دارم و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود.

من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت.حتي براي لحظه اي...

و من چنين نکردم.

هنگامي که در آن روزها، يک رد پا بر روي شن ديدي 

 من بودم که تو را به دوش کشيده بودم

چون هميشه عاشق بنده ام بوده ام...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 16:57  توسط وحید کریمی ثالث  | 
به پسرم درس بدهيد
او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند ، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد ، انسان صديقي هم وجود دارد . به او بگوييد ، به ازاي هر سياستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود . به او بياموزيد ، كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ، اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد . به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد . به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد .
اگر مي توانيد ، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد . به او بگوييد تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود . به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند ، دقيق شود .
به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد . به پسرم ياد بدهيد با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد . به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .
به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند .
ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد .
به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست .
به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد .
در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد ة اما از او يك نازپرورده نسازيد . بگذاريد كه او شجاع باشد ، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد ، پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 14:48  توسط وحید کریمی ثالث  | 
دانه که در خاک قرار ميگيرد با سه عمل خود را نجات ميدهد.
1- ريشه خود را به عمق زمين بند ميکند.
2- مواد غذايي زمين را جذب ميکند.
3- خاک هاي مزاحم را دفع ميکند.
************
انسان نيز بايد براي نجات و رهايي و رسيدن به فضاي باز توحيد و نجات از تاريکيهاي ماديات و هوسها و طاغوت ها همانند دانه عمل کند.
1- ريشه عقايد خود را از طريق استدلال محکم کند.(ايمان قوي)
2- از امکانات خدادادي آنچه را براي تکامل و رشد معنوي او است جذب کند.
3- تمام دشمنان را کنار زده وهر معبودي را جز خدا دفع کند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 14:44  توسط وحید کریمی ثالث  | 

صادقی-رضوی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 11:17  توسط وحید کریمی ثالث  | 
هراس من از مردن نیست / هراس من از بیهوده زیستن است ( شاملو )              

  ســـــــــلام                                                                                                                   

به همه دوستان                           

لازم به توضیح اینکه این وبلاگ برای اشنایی بیشتر هم کلاسیان باهم-اطلاع رسانی -فعالیتهای علمی -یادداشتها وخاطره نویسی و......طراحی شده است(این وبلاگ متعلق به تک تک شماست)

در ابتدای ورود به دانشگاه بعد از تلاشهای شبانه روزی و ثبت نامهای طویل الاعریض و فیش های پول بگیر دانشگاه وخستگی های فراوان خوشامدگویی های مسئول بخش مسرت بخش می نمود

در انتها چندی از دوستان صلاح را در برگذاری جلسه معارفه دانستند که با استقبال پر شور هم کلاسیان روبرو شد والبته که برگذار نشد

(به گفته مفسرین) با تمام این حرفها انتظار میرود همکلاسی های ما گرد هم خواهند امد و ضمن کوبیدن مشت بر دهان استکبار جهانی باعث بالا رفتن سطح علمی کلاس و وبلاگمان خواهند شد

این امر میسر نخواهد شد مگر باهمکاری شما 

حالا همه با هم میخوانیم یار دبستانی من.......

  یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر م ا، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما


یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
سال ساخت : بهمن 1357

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 10:23  توسط وحید کریمی ثالث  | 

17 توصیه مهم در مدیریت

1-در اشخاص میل به کار کردن را پدیدآورید.
باید سعی کرد که مردم با رضا و رغبت و خود کارانه به دنبال کارها بروند در حقیقت، رییس یک سازمان نباید نقش راننده را به عهده بگیرد. بلکه باید به رهبری بپردازد و نه اینکه با استفاده از قدرت اداری ،کارمندان را به کار وادارد که این تلاشی زودگذر خواهد بود . اما اگر رهبری به وجهی صحیح اعمال شود و مجریان به طیب خاطر از او پی روی کنند ، هدف مشترک و رضایت خاطر ، موجب تحرک و خودکاری میشود. البته راههای مختلفی برای این کار وجود دارند که در دنیای صنعتی به آن "فروش عقاید " میگویند . یعنی اینکه رهبر برای عقیده خود خریدار دست و پا کند .
16 بند ديگه هم اين پائينه!

2- مستمع خوبی باشید.
گفته اند: "مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد "، رهبر با انگشت گذاشتن روی نقاط ضعف یا قوت اشخاص و با توجه به شخصیت آنان می تواندآنها را تهییج کند که آزادانه گفت و گو کنند و سپس با کمال علاقه شنونده ی با حوصله و علاقه مندی برای شنیدن سخنان ایشان باشد.
باید که مدیران با سکوت و حوصله گفته ها را به گوش جان بپذیرند واز اعمال قدرت و سلطه جویی در بحث خودداری کنند. مثلا اگر هر دو باهم شروع به سخن کردند آن که به زیر دستان را بر خود مقدم بدارد.

3- به طور خصوصی انتقاد کنید.
هرگز از کارمندان در حضور دیگران وبه ویژه در نزد زیردستان او انتقاد نکنید که طبعا ایجاد مقاومت و ناراحتی میکند. که گفته اند:نصیحت (انتقاد)در پیشروی دیگران حکم سرزنش را دارد.
4- هرکسی که کاری را به پایان رسانید باید شخصا پاداش کارش را بگیرد.
اگر قرار شود که مدیر نتیجه ی کارو تلاش زیردستان را به حساب خود بگذارد همه نوآوریها از میان میرود و قبول مسئولیت به دشواری صورت میگیرد.دادن اعتبار به اشخاص در ازا زحمتهایی که کشیده اند مالاً پاداشی است که برای رهبری که چنین محیط سازنده ای را به وجود آورده است.

5- علاقه مندی خود را به کار زیردستان نشان بدهید.
در حقیقت باید دانست که درک "بنی آدم اعضای یک پیکرند" و علاقه مندی به کار زیردستان ، یکی از اصل های اولیه انسانی ، برخورد گرم ، خواندن اشخاص با اسم کوچک و با تظاهرات دوستانه ، مثل پیوستن به جمع همکاران فرودست به هنگام صرف نهار و پرس جو کردن از طرز کار ایشان و حتی تکرار مطالبی از قبیل : " فلانی واقعاً کارت جالب است ، می بینم که با تلاشی که می کنی خسته شده ای ، چطور است فردا کمی استراحت کنی ؟ " موجب می شود که کارمند به خود ببالد که کارش خیلی مهم است و راهبر سازمان با دیده ای باز و ضمیری روشن در کارها نظارت دارد و فارغ از سلامت جسم و روح زیردستان نیست.

6- میل باطنی خود را به صورت پیشنهاد عرضه کنید.
به جای تحکیم صریح و مستقیم ، میل باطنی خئد را به صورت غیر مستقیم ظاهر کنید. مثلاً وقتی بگویید به نظر شما بهتر نیست که کار به این صورت باشد؟ ان وقت مطمئن باشید که مخاطب نه تنها متوجه منظور شما نخواهد شد ، سهل است که با علاقمندی و رغبت ، آن را خواهد پذیرفت و حتی از آن حمایت خواهد کرد.

7- وقتی پیشنهادی دارید و یا حتی دستوری می دهید، باید مطمئن باشید که دلایل آن را نیز می توانید ابراز بدارید.
طبیعت آدمی این است که همیشه دوست دارد پیش از آن کاری را صورت بدهد ، از " چرایی " آن آگاه باشد، باید یه صورت شفاهی یا کتبی علت را گوشزد کرد.

8- نظریه های دیگران را در طرح ها و نقشه هایتان دخالت بدهید.
پیش از اینکه طرح های شما اجراء شود ، بهتر است که با زیردستان مشورت کنید و با جلب نظر آنان به آنها نشان بدهید که آنها هستند که نقش عمده را در اجرای طرح ها به عهده دارند، وقتی که پنین شد ، طبیعتاً خود را مسئول دانسته و پیروی و یا شکست طرح ها را مربوط به خود خواهند دانست ، ضمن اینکه در این گونه رایزنی ها ، چه بسا اندیشه های نو و سودمندی که با تجلی خود ، موجب قوام و دوام طرح ها می گردند.

9- زیردستان را احترام کنید.
همه کس و به ویژه جوانان که تازه پا به پای عرصه پرکشاکش زندگی اجتماعی گذرانده اند دوست دارند که مورد احترام قراربگیرند ، تشکر از زیردستان و محترم شمردن غرور و شخصیت آنها ، ساده ترین و کم هزینه ترین راه جلب مشارکت صمیمانهء آنها است.

10- در کردار و رفتارتان پای دار باشید.
رهبری که زیردستان را تخطئه می کند و موجب می شود که در لاک خود فرو رفته و از هر نوع اظهار وجودی خودداری کنند، هرگز نمی تواند از پشتی بانی زیردستان برخوردار شده و مورد اعتماد آنها باشد ، کارکنان از رهبرانی قلباً پیروی می کنند که رفتارشان قابل پیش بینی باشد و عکس العمل هایشان روشن ، تا قادر باشند با هر وضعیتی روبه رو شوند.تلون مزاج و چند چهرگی ، خطر و آفت بزرگ رهبری است.

11- نشان بدهید که به زیردستان اعتماد کامل داریدوآنها به بهترین وجهی کار خود را می کنند.
وقتی که زیردست حس می کند که به او اعتماد هست و بالادست او را عنصری مفید می داند ، از لحاظ روانی برای قبول مسئولیت آماده تر خواهد بود.

12- از زیردستان بخواهید که در صورت نیاز، بدون هیچ بیم و تردیدی برای مشورت خواهی و کمک به شما مراجعه کنند.
نتیجه چنین رفتاری تعلق خاطر زیردستان به شما خواهد بود که با آزادی کامل نظرها و پیشنهادهای خود را ابراز بدارید.

13- وقتی اشتباهی می کنید باید با کمال شهامت و از روی صداقت به اشتباه خود اقرار کنید.
بدیهی است که چنین حرکتی به زیردستان شوق و شهامت و تقوا می آموزد و محبت آمیخته با احترامی را در دلهایشان زنده می دارد.

14- باید به ضعیف ترین پیشنهادها هم توجه کرد.
ممکن است عقیده ای بسیار جالب و عالی به نظر برسد.پذیرش چنین عقیده ای و عالی به نظر برسد.پذیرش چنین عقیده ای دشوار نیست، اما رهبر شایسته کسی است که به نظرهایی که حتی خنده دار هم باشند ، عطف توجه کند، چون ممکن است که همین عقیده ساده و ضعیف ،وقتی که بیش تر مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت ، نتیجه های مفیدی در برداشته باشد.

15- از ناراحتی و چهره های درهم و اخم آلود زیردستان ناراحت نشده و درصدد مقابله به مثل نباشید.
جون حتی در بهترین شرایط کار و بهترین نوع رهبری هم ، گاهی انسانها گرفته به نظر می رسند.باید رهبران بکوشند که در ریشه این ناراحتی ها را کشف کرده و از میانشان بردارند نه اینکه در مقام رویارویی و مقابله به مثل برآیند.

16- در فرصتهای مناسب به زیردستان نشان دهید که کارشان بسیار مهم است و در بقاء و کارایی سازمان ، نقش عمده ای دارند.
طبیعت آدمی این نیست که همیشه گمان می کند که کارش مهم است و در نقش پروانگان زندگی نمی کند، لذا گاه وبی گاه باید به زیردستان پرداخت و اهمیت کارشان را باد آورد تا غرورشان پا برجا بماند.

17- به زیردستان اجازه و فرصت دهید تا درتصمیم گیری ها مشارکت جسته و سهمی داشته باشند.
چون احساس خواهند کرد که در سازمان ، نقش و اهمیتی دارند که بدون مشارکت ایشان هرگز چنین تصمیم مهمی گرفته نمی شد. در نتیجه ، انگیزه و پشتیبانی از تصمیم پرفته شده به وجود می آید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 10:17  توسط وحید کریمی ثالث  | 
 فاصله یه حرف ساده ست بین دیدن و ندیدن                                  

بگو صرفه با کدومه شنیدن یا نشنیدن

ما می خواستیم از درختا کاغذ و قلم بسازیم

بنویسیم تا بمونیم پشت سایه جون نبازیم

آینه ها اون جا نبودن تا ببینیم که چه زشتیم

رو درخت با نوک خنجر زنده باد درخت نوشتیم

زنگ خوش صدای تفریح واسمون زنگ خطر شد

 همه چوبای جنگل دست تیغ تبر شد

اگه حرفمو شنیدی جنگل نده به پاییز

کاری درخت باغچه تن نده به خنجر تیز

 با جوونه ها یکی شو قد بکش نگو که سخته

جنگل تازه به پا کن هر یه آدم یه درخته

 این شعر را در یک جای خوب تو وبلاگ بذار دستت طلاـموسی ابادی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 0:26  توسط وحید کریمی ثالث  | 
Electronic Medical Records Software
Electronic Medical Records Software