تبليغاتX
مهندسی تولیدات گیاهی84دانشگاه شهید باهنر - رد پای خدا....

رد پای خدا....

خواب ديدم بر روي شنها راه ميروم

همراه با خداوند.

و بر روي پرده شب

تمام روزهاي زندگيم را مانند فيلمي مي ديدم

همان طور که به گذشته ام نگاه ميکردم

روز به روز پرده ظاهر شد

يکي مال من يکي از آن خداوند

راه ادامه يافت تا تمام روزهاي تخصيص يافته خاتمه يافت.

آن گاه ايستادم و به عقب نگاه کردم

در بعضي جاها فقط يک رد پا وجود داشت

اتفاقا، آن محلها مطابق با سخت ترين روزهاي زندگيم بود

روزهايي با بزرگترين رنجها، ترسها، دردها، و ...

آن گاه از او پرسيدم:

خداوندا تو به من گفتي که در تمام ايام زندگيم با من خواهي بود

و من پذيرفتم با تو زندگي کنم

خواهش ميکنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتي

خداوند پاسخ داد:

فرزندم، ترا دوست دارم و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود.

من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت.حتي براي لحظه اي...

و من چنين نکردم.

هنگامي که در آن روزها، يک رد پا بر روي شن ديدي 

 من بودم که تو را به دوش کشيده بودم

چون هميشه عاشق بنده ام بوده ام...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 16:57  توسط وحید کریمی ثالث  | 
Electronic Medical Records Software
Electronic Medical Records Software